خرید بک لینک
همه ی ما صحنه های زشت و زننده ای را حداقل یک بار در عمر مان دیده ایم! و همه مان دل مان یک جوری شده و حالمان قطعا بد شده است! می خواهم در مورد صحنه ای که دیروز دیدم و نتیجه ای که امروز بعد از فکر کردن به آن گرفتم بگویم! دختر و پسری لبخند های گشادی روی صورت شان بود و پسر حدودا سه قدم از دختر جلو تر بود! لباس های بسیار تنگی پوشیده بود و قد کوتاه و لاغر بود! ریش پروفسوری هم گذاشته بود! و به نظر بیست و

برچسب: دویست, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:21

به جرئت می توانم بگویم از آمدن مهر، ناراحتم! همیشه از این که از شر هوای گرم تابستان خلاص می شوم خوش حال بودم و مقداری هم دلم برای هم کلاسی هایم تنگ می شد ولی امسال تابستان ابدا این گونه نبود! سرم بسیار شلوغ بود! و تا توانستم خودم را سرگرم کردم! کلاس های رنگارنگ و آشنا شدن با آدم های جدید بخشی از تابستان امسال بود! دلم می خواهد همیشه ی خدا تابستان باشد!تا همه مان بدویم و برویم سراغ علاقمندی هایمان!

برچسب: دویست, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:21

حیف و صد حیف که به نفس الاماره ام قول داده ام که سکوت اختیار کنم! وگرنه همین الان پنجره یاتاق را باز می کردم و تا نفس داشتم فقط جیغ می کشیدم! از خوشی و از سرمستی! همه می گفتند دوستان که بچه دار شوند آدم یک حس ناب دارد! و من الان این حس ناب را تجربه کرده ام! خیلی وقت پیش توی همین وبلاگ که بلاگفا زد و ترکاندش و دوباره سر پا شد ماجرای اولین ازدواج روی داده در اکیپ مان را توضیح دادم! آن هم تفصیلا و تم

برچسب: دویست, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:21

می خواستیم شام بخوریم یا چای را نمی دانم و یادم نیست! فقط گفت ده سال دیگه کجایی؟ من هیچ چیز نگفتم فقط یادم آمد سال سوم دبیرستان با دوستان نشسته بودیم رو موکت ها و از آرزوی های دور و نزذیک مان حرف می زدیم! پنج تایمان کله هایی پر از باد داشتیم. آخ یادش گرامی بادا! آمنه که محبوب همه بود آرزوهای قشنگی داشت. ده سال بعد توی مطب ش نشسته بود و مراجعینش را راه نمایی می نمود! ازدواج هم کرده بود و تا آن موقع

برچسب: دويست, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:21

از یک جایی به بعد، آدم از خواب خرگوشی بیدار می شود! بعد می بیند این همه دنیایی که برای خودش ساخته و آن قصر آمال و آروزهایی که آجر به آجرش را خودش بنا کرده،همه و همه خواب و خیال بوده است! انگار یک سطل پر از آب یخ ریخته باشند روی سرت!یا مثلا یک آجر محکم به سرت بخورد!یا مثلا دستت را گاز بگیرند!حس مضخرف و بی اندازه بی خودی ست!این که تازه از خواب بیدار شوی و بخواهی توی این دنیای مضخرف تر برای خودت واقع

برچسب: دویست, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 1:02

من! دلی دوسِت دارم به خدا! +کلیک

برچسب: دویست, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 1:02

من اصلا عاشقانه نوشتن،قربان صدقه رفتن های اغراق آمیز و حرف های قلمبه سلمبه زدن من باب عشق را نمی دانم،و نمی توانم بنویسم!ولی فکر می کنم معنای عشق را تا حدی درک کرده ام!می خواستم بگویم هی!تو که با دست های خالی و پاک آمدی و یک جوری دل مرا بردی که خودم هم نفهمیدم!همین طور ساده بمان!به خدا که عشق اصلا چیز پیچیده ای نیست که بخواهیم برای اثباتش جان بدهیم!نه جانم!همین طور ساده و کم حرف و متفکر بمان،همین

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

شب،روز،شب،روز!همه ی روزها تند و تند و پشت سر هم می آیند و می روند!من هنوز به یک ثبات درست و حسابی نرسیده ام!آن هم در این سن!فکر می کنم آدم در این سن باید به یک جور شناخت عقلانی از خودش رسیده باشد!که مثلا وقتی از او بپرسند نظرن درمورد فلان چیز،چیست سریع و بدون معطلی جواب بدهد!اصلا هم فرقی ندارد جوابش درست یا غلط است!آدم توی این سن دست کم باید ده تا کتاب درست و حسابی خوانده باشد!و بتواند در مورد نوی

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

هرگز دلم برای فروشندگان مترو نمی سوزد!چون فکر می کنم درآمد خوبی دارند!و در عوض از ما مردمانی که توی قطار نشسته ایم و شاید میخواهیم چرت بزنیم،یا با تلفن صحبت کنیم،یا کتاب بخوانیم،یا برای کسی چیزی بفرستیم{ایمیل یا پی ام}برای منافع خودشان سلب آرامش و تمرکز میکنند!یا وقتی که جا برای مسافران نیست،خودشان و بارهایشان جای سه نفر را گرفته اند!یا وقتی توی ایستگاه جا برای نشستن نیست آنها و بارهایشان جای دونف

برچسب: دویست,پنجاه,چهار, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

من فکر می کنم آدم ها زاییده شده اند که همیشه در حال رفتن باشند!رفتن از یک سن ب سن دیگر!از شهری به شهر دیگر،تغییر کشور!و از این سرویس دهنده ی وبلاگ به آن سرویس دهنده!همان طور که از لاین و وایبر و واتس اپ به تلگرام رفتند و از فیس بوک به اینستاگرام و از بلاگفا به بیان!من باز فکر میکنم عمر بعضی چیز ها که به سر آمد دیگر قابل بازیافت نیستند!مثلا نمی شود بلاگفا را مانند قدیم تر ها کرد!مثلا برد به سال نود

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

من کتاب خوان خوبی نیستم!ولی می خواهم در مورد آخرین کتاب که خوانده ام چند خطی بنویسم!"مردی در تبعید ابدی"نوشته ی "نادر ابراهیمی"نازنین!داستان درمورد صدرالمتالهین ملا صدرا محمد صدر قوامی شیرازی ست!نویسنده ی کتاب اسفار اربعه!اگر رشته تان انسانی بوده باشد مختصر آشنایی ای با وی دارید و یا اگر فلسفه خوانده باشید که فبها!اگر کتاب های آقای ابراهیمی را خوانده باشید مثل سه دیدار،یک عاشقانه ی آرام،باردیگر شه

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

این چند روز بعد از کنکور فکرم خیلی مشغول بود!در تمام شبکه هایی که عضو هستم و نیستم یکی از مصیبت های کنکوری ها این است که حالا چه کنیم!عره و عوره و شمسی کوره و هر ننه قمری که ما را در شش ماهگی دیده است یا دختر زندایی عمه ی خاله ی مادربزرگ پسردایی عموی بقالی سرکوچه هم طالب دانستن رتبه کنکورمان هستند!ولی من هیچ جوابی به این عزیزان ندارم!چون هیچ وقت در این برهه قرار نداشته ام!بله!من هم کنکور داده ام و

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

به رقیه فکر میکنم!به کسی که با فاطمه مینشستیم و حسابی سر به سرش می گذاشتیم!توی وبلاگش که عکس چندتا دختر و پسر بود،کامنت بااسم پسر میگذاشتیم!و او هم به ما پا میداد!!!ما را داداش خطاب می کرد و درد و دل می کرد!از سختی ها و دوری ها می گفت و بسیار هم مهربان بود!خواهر بعضی پسرهای دیگر هم بود!پسرهایی که می آمدند و برایش قلب می گذاشتند و او با آن ها هم مهربان بود!!ما ریز ریز به او می خندیدیم! و او با تمام

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

حنانه از رفتار بقیه آزرده خاطر است!به من که قربانی این آزارها هستم می گوید چرا؟اصلا مگر ما باهم دشمنیم؟چرا بعضی ها این رفتار های زشت را دارند؟و از این دست سوال های که من هرروز با آن ها سروکار دارم و هرروز از خودم می پرسم شان!او هم مثل من شاید روحیه ی حساسی داشته باشد!یا حتی نه!من فکر می کنم هر کسی،با هر روحیه و هر میزان حساسیتی از رفتار بعضی ها می رنجد!مسئله ی او این بود که چرا وقتی امروز با کسی ه

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

صفحه بندی